باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

رحمان عزیزم چه بسیارمواقعی که به یادت افتادم ولی نمیدانستم که درورای نا دیداری مرگ پرسه میزندگریه میکنم برای توکه کاش وقت بودنت باتو سفره دل وامیکردم وامصیبتاکه تجسم مرگت آن هم دراین فصل زندگی بسیارسخت است هنوز سه نسل بعدازتوزنده اند به کجا چنین شتابان " چندسال یکبار میدیدمت ولی میدانستم که هستی هنوزباورم نمیشود گیجم ونفرت ازدنیای بیمرام کهنه پرست وبایدگفت:ای چرخ وفلک خرابی ازکینه توست سابقه غربت توبیشترازمابود واین بودوفای غربت به تو وای به حال ماکه هنوزاندرخم یک کوچه ایم .                      روحت شادوقرین رحمت حق

 

 

 

 

 

امروز23آذرخبرفوت برادرودوست عزیزم رحمان ستاری راشنیدم واین غربت ناشریف باردیگرسکوتمان راشکست "                            


نوشته شده در پنج‌شنبه 23 آذر 1391ساعت 15:14 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید