باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

 

یک پایان تلخ "بهتر ازتلخیه بی پایان است...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 21 خرداد 1392ساعت 22:52 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

درخت  حرف تبر رابه دل نمیگیرد"

پدر! ببخش رجزهای گاه گاهم را.

نوشته شده در دوشنبه 06 خرداد 1392ساعت 19:32 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

من قدمگاه توام" پای بگذار

من سراپرده توام "پرده بگشا

من چراغ راه توام" خاموشم نکن

من خدایم همانی که سرادقات جلالش را

سعدی بااهتمام حافظ برای این قرن پردردسر

هی گفتند"ولی کو "گوش شنوا "

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 18:56 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

اینهمه درد" ازپشت آنهمه غبارومه "نیز دیده میشود

پس خوب دقت کن ...

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 16:22 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

همه چیز پای تقدیر است اینکه باید برای گفتن حق وناحق باید حبس کشید باید باسیلی صورتت راسرخ نگه داری اینکه خداازترس کهریزک به زمین نیم نگاهی هم نمیکند اینکه ارباب به فلکت ببندد کوچکترین آرزویت باید باشددنیا برخلاف آنهمه تبلیغ دارمکافات تحمیلی گشته وتوبایدخداراشاکرباشی که نفس میکشی ریا اینکه آرام نیستی ولی بایددرگیروداراینهمه ناخدایی باید باخدابود بایدباکمترینها زندگی راازسرنوشت پس توهم ازسربنویس ولی نقطه نزار شایدپایان به سرانجام سه نقطه بینجامد

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1392ساعت 21:37 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

 

 

این روزا...دست هر کس را که میگیری برای بلند شدن

آماده می شود برای سوار شدن...!!

 

 

کاش دست اتفاق را میشد گرفت ، تا نیفتد

آرام باش ...

برای کسی که گوشهایش را گرفته

 

فریادِ تو چیزی شبیه شکلک در آوردن ست  ... ......

 

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1392ساعت 15:18 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392ساعت 17:58 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

 

به امید چترفردایت " خیس بارانم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392ساعت 12:51 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

دلم برای لحظه ای آرامش تنگ است ولی این را نیز میدانم که ریختن به

به این سادگی ننگ است"پس تامیتوانید دل به دریا بسپارید"خدا آبی است

 

نوشته شده در جمعه 06 اردیبهشت 1392ساعت 00:00 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

طبال بزن ...بزن که نابود شدم

برتارغروب زندگی "بود شدم

عمرم همه رفت" خفته درکوره ی مرگ

آتش زده استخوان... بی دود شدم

نوشته شده در یکشنبه 01 اردیبهشت 1392ساعت 18:53 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران