باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

عید تفرقه "مبارک
نوشته شده در پنج‌شنبه 02 آبان 1392ساعت 17:04 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

خندیدن خوب است قهقهه عالیست "گریستن "آدم را آرام میکند " اما...لعنت بربغض!
نوشته شده در چهارشنبه 01 آبان 1392ساعت 16:58 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

سلام"دلم براوبلاگم سوخت"به روزش کردم بانفسی تازه ازبهار: دست عشق از دامن دل دور باد! می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 مهر 1392ساعت 09:35 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

شبای بی ریا "رفیق بی کلک "دریای غم "همه اینها استعارست از ناشده ها برای فریب من وتو پس این دنیا یعنی مای مفرد" یعنی کلی خجالت یعنی ازدحام کلی کثافت "چه روزها وچه شبها که باآرزو به سر نمی شود ولی درپی همه آنها یک چیز خفته است باید برای ماندن به نحو مقتضی شرف نداشت "سگ بود تادلت برای هیچها نجنبد انتخاب پشت انتخاب یکی پست ترازدیگری فقط خدا مانده که گاهی به او نیز شک میکنم....
نوشته شده در سه‌شنبه 18 تیر 1392ساعت 22:23 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

 

یک پایان تلخ "بهتر ازتلخیه بی پایان است...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 21 خرداد 1392ساعت 22:52 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

درخت  حرف تبر رابه دل نمیگیرد"

پدر! ببخش رجزهای گاه گاهم را.

نوشته شده در دوشنبه 06 خرداد 1392ساعت 19:32 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

من قدمگاه توام" پای بگذار

من سراپرده توام "پرده بگشا

من چراغ راه توام" خاموشم نکن

من خدایم همانی که سرادقات جلالش را

سعدی بااهتمام حافظ برای این قرن پردردسر

هی گفتند"ولی کو "گوش شنوا "

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 18:56 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

اینهمه درد" ازپشت آنهمه غبارومه "نیز دیده میشود

پس خوب دقت کن ...

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 16:22 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

همه چیز پای تقدیر است اینکه باید برای گفتن حق وناحق باید حبس کشید باید باسیلی صورتت راسرخ نگه داری اینکه خداازترس کهریزک به زمین نیم نگاهی هم نمیکند اینکه ارباب به فلکت ببندد کوچکترین آرزویت باید باشددنیا برخلاف آنهمه تبلیغ دارمکافات تحمیلی گشته وتوبایدخداراشاکرباشی که نفس میکشی ریا اینکه آرام نیستی ولی بایددرگیروداراینهمه ناخدایی باید باخدابود بایدباکمترینها زندگی راازسرنوشت پس توهم ازسربنویس ولی نقطه نزار شایدپایان به سرانجام سه نقطه بینجامد

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1392ساعت 21:37 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

 

 

این روزا...دست هر کس را که میگیری برای بلند شدن

آماده می شود برای سوار شدن...!!

 

 

کاش دست اتفاق را میشد گرفت ، تا نیفتد

آرام باش ...

برای کسی که گوشهایش را گرفته

 

فریادِ تو چیزی شبیه شکلک در آوردن ست  ... ......

 

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1392ساعت 15:18 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران