باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...
از هردری سخنی
نگاه هرزه تان را از زیر لباسم بیرون بکشید من تکیه گاه میخواستم نه تیشه ای که ریشه ام را بسوزاند جای من اینجا نیست اینجا مردمانش انسانیت را قربانی_ حیوانیتشان میکنند می روم شاید جایی باشد که حیواناتش انسان باشند . . . سلیمان جان دیوت رارهامکن که درمیان این همه غول بی صاحب احساس شرم میکند بگو خاموش باش ومانندبلقیس فقط نگاه کن آتش خاموش هفت هزارساله رابایک فوت نمیشو د روشن کرد.... بسیار دلواپس لحظه هایی گشتیم که هرکدام درامروز "دیروز مبهم" خنده آوراست" در91بارهاسرهمدیگرشیره مالیدیم "بارهابریدیم ودوختیم"نه به اندازه خلق به اندازه قلب تنگ وکوچکمان"ازپول پدرساختیم وازآه دلهای شکسته مادر !!!!! روی سخنم باتوست نه باخودم تو که عوام میفریبی "تو که ازمادرشهرم نیستی و برق چپاول ازچشمت میباردتوکه سی دی بیاناتت هرروزدرشهر از اهلش غریب(تکاب) جاری است" ما به باقر دل شیرمان که زیر خاک است میبالیم نه به تو"تو ونوچه های ریگی صفتت"پس ازگرده اهل شهرم برای نمایندگی بعدیت استفاده نکن امروز اگرمردی با فانوس پاچه خوارانت سراغ از مردانی بگیر که بدون وکیل ازناموسشان دفاع کردند آنان که ریاست دادی به برادررحم نکردندپس ببین تودیگه کی هستی... خدا زیباست چون که همه ی مارا آفرید تا پوزش را بدهیم بر سر مزار دل من، مرثیه خوانی ست هر لحظه، کرکسهای ثانیه ها، کنار گور من خفته اند، سیل های دورنگی از چشمانشان جاریست، اما هر یک در پشت نقابشان لبخند می زنند بر سردی خاک من، آری... زندانی ام در دل خاک، اما... این قفس از آزادی در مرداب زیبا تراست!
در بیابانها سواری نیست در این مانداب یاری نیست پلنگی میرمد در بیشه ای خاموش و باد میبرد برگ نحیفی را کنار نهر مرا در بیشه میخوانند و میخوانم دراین مانداب یاری نیست چهره های به ظاهرخواستار تو "دراولین التماس خنده" ازته دل برایت گریه میکنند"باورنداری امتحان کن....



| Power By:
LoxBlog.Com |


