باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

"فـــقـــر" گرسنگــــی نــیســـت عــریـانی هـم نیسـت "فـــقـــر" چیـــزی را نـــداشـــتن اســــت ولـــی آن چـــیـــز پـــول نیـــست "فـــقـــر" همـــان گــرد وخـاکـی اســت کـه بـر کتـاب هـای فــروش نــرفتـه ی یـک کتــاب فروشـی مــینشینـــد "فـــقـــر" کـــتیـــبه ســـه هــزار ســـالــه ایـــست کــه بــر روی آن یــادگــاری نــوشتــه اند "فــقــر" پــوست مــوزیــست کــه از پــنجره ی یــک اتــومبـــیل بـه خــیابان انــداخته مــیـشود "فــقــر" شــب را بــی غــذا ســر کــردن نیـــست روز را بــی اندیـــشه ســر کــردن اســت
نوشته شده در شنبه 11 آبان 1392ساعت 18:32 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

تنـــهایـــی تـــرجیـــح دآرد... بـــه تــن هــایـــی کـــه روحـــشان بـــا دیـــگریـــست دلـــم آغـــوشی میـــخـــوآهـــد... کـــه نه زن بـــاشـــد نه مـــرد خـــدآیـــآ زمـــین نـــمـــی آیـــی؟؟؟
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 آبان 1392ساعت 18:31 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

عید تفرقه "مبارک
نوشته شده در پنج‌شنبه 02 آبان 1392ساعت 17:04 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

خندیدن خوب است قهقهه عالیست "گریستن "آدم را آرام میکند " اما...لعنت بربغض!
نوشته شده در چهارشنبه 01 آبان 1392ساعت 16:58 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

سلام"دلم براوبلاگم سوخت"به روزش کردم بانفسی تازه ازبهار: دست عشق از دامن دل دور باد! می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد
نوشته شده در پنج‌شنبه 25 مهر 1392ساعت 09:35 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

شبای بی ریا "رفیق بی کلک "دریای غم "همه اینها استعارست از ناشده ها برای فریب من وتو پس این دنیا یعنی مای مفرد" یعنی کلی خجالت یعنی ازدحام کلی کثافت "چه روزها وچه شبها که باآرزو به سر نمی شود ولی درپی همه آنها یک چیز خفته است باید برای ماندن به نحو مقتضی شرف نداشت "سگ بود تادلت برای هیچها نجنبد انتخاب پشت انتخاب یکی پست ترازدیگری فقط خدا مانده که گاهی به او نیز شک میکنم....
نوشته شده در سه‌شنبه 18 تیر 1392ساعت 22:23 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

 

یک پایان تلخ "بهتر ازتلخیه بی پایان است...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 21 خرداد 1392ساعت 22:52 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

درخت  حرف تبر رابه دل نمیگیرد"

پدر! ببخش رجزهای گاه گاهم را.

نوشته شده در دوشنبه 06 خرداد 1392ساعت 19:32 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |

من قدمگاه توام" پای بگذار

من سراپرده توام "پرده بگشا

من چراغ راه توام" خاموشم نکن

من خدایم همانی که سرادقات جلالش را

سعدی بااهتمام حافظ برای این قرن پردردسر

هی گفتند"ولی کو "گوش شنوا "

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 18:56 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(1) |

اینهمه درد" ازپشت آنهمه غبارومه "نیز دیده میشود

پس خوب دقت کن ...

نوشته شده در جمعه 03 خرداد 1392ساعت 16:22 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران