باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

بر سر مزار دل من،

مرثیه خوانی ست هر لحظه،

کرکسهای ثانیه ها، کنار گور من خفته اند،

سیل های دورنگی از چشمانشان جاریست،

اما هر یک در پشت نقابشان لبخند می زنند

بر سردی خاک من،

آری...

زندانی ام در دل خاک،

اما...

این قفس از آزادی در مرداب زیبا تراست!


نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1391ساعت 10:59 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران