باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

 

 

ای ورای دل من

ای خدای کسی وبی کسیم . مانده ام در یک کجای بی تو آباد. که گمانم نیست هستی یا نه" بیا" بیا "که بهارم بی توباران ندارد وباتودلم تاب جفا ندارد .خالص رحیمی هستم اندر گریزهیچ کس" که خاطرم مخشوش یک ندیدن گاهی که چالش بزرگی من است "من نه چنگیز"نه فرهاد"نه خسرو افسانه هام" نه بابک بی کس کلیبر قلعه نشانم" من باده نوش پوری" ازنسل نادرشاهم وهمیشه دلم رابه ناداشته هایم خوش کرده ام.


نوشته شده در شنبه 02 دی 1391ساعت 22:31 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید