باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

قبایل رفته اند و

 

در بیابانها سواری نیست

در این مانداب یاری نیست

پلنگی میرمد در بیشه ای خاموش

و باد میبرد

برگ نحیفی را کنار نهر

مرا در بیشه میخوانند و میخوانم

      دراین مانداب یاری نیست                        


نوشته شده در سه‌شنبه 15 اسفند 1391ساعت 21:57 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران