باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

 

 

گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

 

کیستم؟... باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

 

با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم

به همان لحظه ی بر پا شدنش می ارزد

 

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

 

سالها گرچه که در پیله بماند غزلم

صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

 


نوشته شده در یکشنبه 17 دی 1391ساعت 23:04 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید