باغبان کرده فراموش که سیبی دارد ...

از هردری سخنی

در اوج با خدايي" ناخدا گشتم واين كشتي  كه نمي دانم

دركدام اسكله بي سرانجامي لنگر خواهدانداخت "

وتوئي كه هم موج وهم طوفان دست توست ...

وهر لحظه كه بانواي ني سرانگشتت بنوازي " 

 كه دود يا نشاني ديده باشم 

 به بوي باروت ودريازدگي  پوزخند خواهم زد

ودرآينده تو ياردبستاني سرخواهي داد

ومن عكسي كه  تفسير يك خبر شده است....

 

 


نوشته شده در شنبه 14 بهمن 1391ساعت 19:12 توسط rahim-afshar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا